ممانعت جلیلی از بازگشت رشیدپور به تلویزیونِ بیچهره | چرا صداوسیما از خالصسازی دست نمیکشد؟
اظهارات تازه رضا رشیدپور درباره اینکه «وحید جلیلی رسماً اجازه بازگشت او به صداوسیما را نمیدهد» بار دیگر بحث قدیمی حذف چهرههای شناختهشده از تلویزیون را زنده کرده است.
به گزارش گیلان شهر: نزدیک به دو دهه از دورانی گذشته که پخش یک سریال یا برنامه تلویزیونی میتوانست خیابانها را خلوت کند. نسلی از مخاطبان ایرانی با عادل فردوسی پور و سریالهای نود قسمتی مهران مدیری و سریال های پرمخاطب ماه رمضان بزرگ شدند؛ برنامههایی که نه فقط سرگرمی، بلکه بخشی از حافظه جمعی جامعه بودند. اما یکی پس از دیگری، بسیاری از همین برنامهها و مجریانشان یا به دلایل سیاسی کنار گذاشته شدند یا به شبکه نمایش خانگی و رسانههای خارج از کشور کوچ کردند.
روندی که سالها قبل با خروج برخی چهرهها از تلویزیون آغاز شده بود، در سالهای پایانی دهه ۱۳۹۰ و بهویژه پس از اعتراضات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ شدت گرفت. صداوسیمای جلیلی-جبلی در این سالها کوشید با کنار گذاشتن مجریان و هنرمندان منتقد یا ناهمسو، چهرههای تازهای را مطابق با الگوی فرهنگی و سیاسی مطلوب خود بسازد. اما این پروژه به وضوح شکست خورده است. بخشی از چهرههایی که بهعنوان جایگزین معرفی شدند، نتوانستند به برندهای رسانهای تبدیل شوند و تلویزیون نیز هر سال بیشتر از مرجعیت پیشین خود فاصله گرفت.
نتیجه این روند آن بود که همان سازمانی که سالها برای ساختن چهرههایی چون عادل فردوسیپور، رضا رشیدپور، رامبد جوان، مهران مدیری، احسان علیخانی و بسیاری دیگر هزینه کرده بود، در مقطعی به دست خود بخش مهمی از سرمایه انسانیاش را حذف کرد. در سالهای اخیر، هر بار که نشانهای از بازگشت برخی از این چهرهها دیده شده، اختلافی درون صداوسیما و طیفهای سیاسی نزدیک به آن شکل گرفته است؛ اختلافی که نشان میدهد مسئله صرفاً بازگشت چند مجری نیست، بلکه نزاعی عمیقتر بر سر این پرسش است که صداوسیما قرار است «رسانه ملی» باشد یا رسانه یک طیف سیاسی خاص.
حالا اظهارات تازه رضا رشیدپور بار دیگر همین شکاف را آشکار کرده است. رشیدپور با انتشار ویدئویی در فضای مجازی بهصراحت اعلام کرده که وحید جلیلی اجازه بازگشت او به تلویزیون را نمیدهد و از سوی دیگر، یکی از مسئولان ساترا نیز مانع حضور رسمی او در پلتفرمهای دیجیتال شده است. این اظهارات دوباره این پرسش را مطرح کرده که آیا در ساختار فعلی صداوسیما، جریانی مشخص عملاً مانع هرگونه تغییر مسیر و بازگرداندن چهرههای کنار گذاشتهشده شده است؟
جریان رادیکال قدرت و جبهه پایداری تقریبا همه بخشهای ساختار قدرت را قبضه کرده اند، اما شاید در کمتر جایی بتوان آثار عملی نگاه سیاسی این جریان را به اندازه صداوسیما مشاهده کرد. نگاه خالصسازانهای که سالهاست منتقدان آن را عامل اصلی کوچ چهرههای محبوب از تلویزیون و ریزش مخاطب میدانند.
نکته قابل توجه آن است که محمدرضا لاریجانی نیز در گفتوگویی از تلاشهای علی لاریجانی برای بازگرداندن برخی مجریان و هنرمندان کنار گذاشتهشده به صداوسیما سخن گفته بود. او گفته است: «زمانی که وارد دبیرخانه شورای امنیت ملی شد، دغدغهاش این بود که شکافهای جامعه را کم کنیم و سعی کنیم انسجامی را که در جنگ ۱۲ روزه شکل گرفت، تقویت و مردم را اقناع کنیم. پدرم پیگیر بود جمعی از مجریان و هنرمندانی که از صداوسیما طرد شدند، دوباره بازگردند تا بدنه اجتماعی ترمیم شود. در مسائل سیاسی نیز وقتی برخی سیاسیون اظهارنظرهای شاذ میکردند، تماس میگرفت و میگفت به دلیل شرایط کشور، دعوای خود را به خود دبیرخانه شعام بیاورید، چون دال مرکزی ایشان حفظ انسجام ملی بود.»
در روزهای اخیر هم علی صدرینیا دستیار رسانهای شهید لاریجانی همین داستان را تکرار کرده و گفته: «شهید لاریجانی ماموریت داده بودند که کار رامبد جوان، مهران مدیری و احسان علیخانی پیگیری کنیم و میگفتند چرا این افراد روی آنتن تلویزیون نیستند ...»
اما آنچه مسلم است این است که زور جریان «خالص ساز» (به قول همان علی لاریجانی) و جبهه پایداری حتی از دبیر شورای عالی امنیت ملی وقت هم بیشتر بوده که تلاشهای یکی از عالیترین مقامهای امنیتی کشور هم نتوانسته فضا را برای حضور چهرههای طرد شده توسط سازمان مهیا کند.
حال سوال اصلی این جا است که چرا صدا و سیما همچنان در برابر تبدیل شدن این سازمان به رسانهای فراگیرتر و نماینده طیفهای متنوع جامعه مقاومت میکند؟
کدام مجریان از صداوسیما طرد شدند؟
اگر قرار باشد فهرستی از مجریانی تهیه کنیم که طی سالهای اخیر مورد غضب صداو سیما قرار گرفتن و از آنتن کنار گذاشته شدند یا امکان بازگشت پیدا نکردند، با فهرستی طولانی و متنوع روبهرو خواهیم شد؛ چهرههایی با گرایشها و موقعیتهای کاملاً متفاوت.
برخی مانند المیرا شریفیمقدم و شهیدی فر توانستند پس از مدتی به تلویزیون بازگردند و گروهی دیگر مانند رامبد جوان، احسان علیخانی، علی درستکار و عادل فردوسیپور مسیر شبکه نمایش خانگی و پلتفرمهای اینترنتی را در پیش گرفتند و اتفاقاً در آن فضا نیز برنامههای موفق و پرمخاطبی ساختند.
گروهی دیگر مانند احسان کرمی و مزدک میرزایی نیز از کشور خارج شدند و فعالیت رسانهای خود را در شبکههای فارسیزبان خارج از ایران ادامه دادند.
تنوع این افراد خود یک نکته مهم را نشان میدهد: موج حذف و ممنوعالکاری در سالهای اخیر صرفاً متوجه یک گرایش سیاسی یا یک طیف خاص نبوده است. از مجریان اجتماعی و سرگرمی تا چهرههای ورزشی، فرهنگی و حتی برخی مجریان نزدیکتر به ساختار رسمی، همگی در مقاطعی با محدودیت روبهرو شدهاند.
اما مهم است بدانید روند حذف سلبریتی های صدا و سیما در دوره مدیریت جبلی-جلیلی بر این سازمان سرعت و شدت بیشتری پیدا کرد و همین روند مشخص میکند که این ممنوع الکاری گسترده تنها محدود به یک طیف خاص از مجریان نیست و تقریباً همه طیفهای مختلف عقیدتی سازمان را در بر میگیرد.
۱۴۰۱؛ نقطه عطف ممنوعالکاریها
بعضی از چهرهها به دلایلی نسبتاً ساده یا مقطعی از آنتن کنار گذاشته شدند. برای نمونه، المیرا شریفیمقدم پس از ماجرای ممانعت از ورود زنان به ورزشگاه در مشهد در توییتی نوشت: «فیفا هنوز بیدار نشده؟ یک بلیتفروشی ساده را بلد نیستیم، چه برسد به حل مشکلات کلان اقتصادی.»
پس از این ماجرا، او مدتی با عنوان ادامه تحصیل در مقطع دکترای علوم ارتباطات از آنتن دور ماند و پس از مدتی بازگشت.
اما درباره چهرههایی مانند رامبد جوان، مهران مدیری، علی ضیا و رضا رشیدپور، ماجرا متفاوت بود. بسیاری از این افراد در جریان اعتراضات سال ۱۴۰۱ مواضعی نسبتاً روشن اتخاذ کردند و همین موضوع به فاصله گرفتن آنها از تلویزیون منجر شد.
رامبد جوان بعدها در گفتوگویی گفته بود مدیران سازمان در زمان ساخت «خندوانه» از او میخواستند برنامه را بیشتر برای مخاطبان انقلابی و هواداران نظام طراحی کند. احسان کرمی نیز پس از مهاجرت از ایران مدعی شد رامبد جوان برای آزادی برخی بازداشتشدگان اعتراضات سال ۱۴۰۱ تلاش کرده است.
جوان پس از خروج از تلویزیون، در شبکه نمایش خانگی فعالیت خود را ادامه داد و برنامههای پرمخاطبی ساخت.
مهران مدیری نیز سرنوشت مشابهی داشت. او در آغاز اعتراضات سال ۱۴۰۱ اعلام کرد صداوسیما حق پخش تصویر، صدا و برنامههایش را ندارد؛ موضعی که با واکنش شدید سازمان همراه شد. مدیری بعدها از بخشی از سخنان خود عقبنشینی کرد و در نهایت مسیر بازگشت او به تلویزیون هموار شد.
سروش صحت نیز پس از برخی پستها و استوریهای اعتراضی از تلویزیون فاصله گرفت. علی ضیا، رضا رشیدپور و تعدادی دیگر نیز در همان دوره از آنتن کنار رفتند.
طولانیتر کردن این فهرست شاید ضرورتی نداشته باشد؛ آنچه اهمیت دارد، الگویی است که از مجموع این اتفاقات به دست میآید: صداوسیما در چند سال گذشته نتوانسته یا نخواسته از سرمایه انسانیای که خود طی سالها ساخته بود، محافظت کند.
استراتژی شکست خورده جبهه پایداری
برندسازی رسانهای فرآیندی سریع و ارزان نیست. صداوسیما برای تبدیل یک مجری به چهرهای شناختهشده، سالها آنتن، بودجه، تبلیغات و امکانات در اختیار او قرار میدهد. مجری با مخاطب ارتباط برقرار میکند، شخصیت رسانهای پیدا میکند و در نهایت خودش به یکی از داراییهای آن رسانه تبدیل میشود.
از این منظر، حذف چهرههایی که سازمان برای ساختنشان سالها هزینه کرده، صرفاً کنار گذاشتن یک فرد نیست؛ از دست دادن سرمایهای است که بخشی از آن با بودجه عمومی ساخته شده است.
در مقابل این موج حذف، صداوسیما طی سالهای گذشته تلاش کرد نسل تازهای از چهرهها را با معیارهای سیاسی و ایدئولوژیک مطلوب خود پرورش دهد. محمدرضا شهبازی یکی از نمونههای شاخص این سیاست بود؛ چهرهای که در غیاب بسیاری از مجریان قدیمی فرصت بیشتری برای حضور روی آنتن پیدا کرد.
اما تجربه نشان داد حمایت سازمانی بهتنهایی برای تبدیل یک مجری به برند رسانهای کافی نیست. شهرت و محبوبیت نیازمند استعداد، ارتباط با مخاطب، شخصیت رسانهای و توانایی تولید تجربهای جذاب برای بیننده است.
اعتراض خود شهبازی به خبر بازگشت رضا رشیدپور و محمدرضا گلزار به تلویزیون، عمق همین اختلاف را آشکار کرد. او در واکنش به احتمال بازگشت این چهرهها نوشت:«ما اینور پاورقی میسازیم، میگوییم سلبریتی باید در خدمت رسانه باشد، هماهنگ با سیاستهای نظام باشد، باید با سلبریتی که وسط شلوغیها آب به آسیاب دشمن میریخت برخورد شود؛ بعد اینور گلزار و رشیدپور دارند گرم میکنند برگردند روی آنتن.»
شهبازی پس از این ماجرا از صداوسیما استعفا داد و اختلافات داخلی آشکارتر شد.
امیرحسین ثابتی، دیگر مجری صدا و سیما که امروز به مجلس هم راه پیدا کرده یک بار در حمایت از شهبازی، ماجرا را به «آژانس شیشهای ۲» تشبیه کرد و از تقابل «بسیجیهای همیشه جلوی توپ» با «مدیران همیشه مصلحتاندیش» سخن گفت.
روزی که فرزاد حسنی و رضا گلزار در قالب برنامههای مذهبی با ظاهری متفاوت به آنتن برگشتند، خبرگزاری ایرنا دولت ابراهیم رئیسی در آن مقطع صریحتر از بسیاری از رسانههای اصولگرا نوشت که رسانه ملی طی چند سال گذشته، با وجود صرف هزینههای بالا، جز در معدود موارد موفق به برندسازی چهرههای تازه نشده است. برخی کارشناسان نیز بازگشت مجریان شناختهشده را گامی در جهت بازسازی اعتماد مخاطبان میدانستند.
اما ظاهراً در همان زمان نیز جریانهایی درون سازمان با چنین بازگشتی مخالف بودند.
اظهارات تازه رضا رشیدپور درباره مخالفت مستقیم وحید جلیلی با حضور او نشان میدهد این کشمکش هنوز ادامه دارد؛ آن هم در شرایطی که صداوسیما بیش از هر زمان دیگری به چهرههایی نیاز دارد که بتوانند مخاطب را دوباره به تلویزیون بازگردانند.
پیامد این سیاست صرفاً کاهش مخاطب برنامههای سرگرمی نیست. مسئله زمانی جدیتر میشود که کشور درگیر بحرانهای بزرگ سیاسی، اجتماعی یا امنیتی میشود.
رسانهای که مخاطب عادی خود را از دست داده، در بزنگاههای حساس نیز قدرت روایتسازی ندارد. اگر مخاطب در روزهای عادی برای سرگرمی، ورزش و گفتوگو به تلویزیون اعتماد نکند، بعید است در زمان جنگ یا بحران سیاسی ناگهان این رسانه را مرجع اصلی اطلاعات خود بداند.
استراتژیای که سالها با محوریت «خالصسازی» و کنار گذاشتن چهرههای ناهمسو دنبال شد، در نهایت تلویزیونی ساخت که بخش بزرگی از استعدادهایی را که خودش پرورش داده بود از دست داد؛ بدون آنکه بتواند جایگزینهایی با همان میزان محبوبیت تولید کند.
امروز پرسش اصلی دیگر این نیست که چرا فلان مجری به تلویزیون بازنمیگردد. پرسش مهمتر این است که صداوسیما تا چه زمانی حاضر است برای حفظ یک قرائت سیاسی محدود، سرمایه انسانی، مخاطب و اعتبار رسانهای خود را از دست بدهد؟ مقاومت در برابر بازگشت مجریان و هنرمندان محبوب بیش از آنکه دفاع از اصول به نظر برسد، حاصل لجبازی و انحصارطلبی یک جریان سیاسی رادیکال است که نتیجه هرگونه تکثر را «آغل» شدن می داند و بزرگترین دستاوردش این بوده که کشور را دوقطبی کرده، مردم را رانده و مخاطب را از تلویزیون به شبکه نمایش خانگی، شبکههای اجتماعی و رسانههای خارجی هدایت کرده است.رویداد24*za
هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.